خرید بک لینک
دردا هـزار بُـوَد ، در ولاي تـو بر آنكه سر نهد،به همان خاك پاي تـوما هرچه درد مي نگريـم وشنيده ايم درمان آن بـيافته ايـم ، از دواي تـو٭٭٭درمان درد ما همه خواهد رضاي تـو در هر شرايطي كه شود مبتلاي تـودرمانسراي دور جهان درد ناشناخت تا يك اثـر نديد ، زِ بعد شفاي تـو ٭٭٭يارب، طبيب گر نـشناسد دواي تـو كي جويد آن دوا،كه بجويد شفاي تـوفكرطبيب، گر به طبابت اصولي است حكم شفا بجويد از آن مومياي تـو٭٭٭بنهاده ام اين دل ، به خاك پاي تـو وِردش بُـوَد هميشه،به ذكر و ثناي تـودل را كه من نساخته ام،خود بساختيش نـتواند اين جـدا بـشود ،از وفاي تـو٭٭٭تا دل سپـرده ام سر كوي ولاي تـو روز ازل بـشد ، دل من مبتلاي تـوروز الست تا تـو بـگفتي بلي بگو من لا نـگفتم و بـگفتم بلاي تـو٭٭٭نسیم گلشن زنده یاد حسن مصطفایی دهنویموضوعات مرتبط: اجتماعی ، اخلاقی ، دوبیتی

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: پنجشنبه 11 اسفند 1401 ساعت: 3:10

غـرقيم و تشنه ايم ،به آب زلال تـو برما خطر بُـوَد ، چه رسد بر ملال تـواز موج غرق ،كي بتوان سر به در بَـرَد هركس كمربِـبَست،به جنگ جلال تـو٭٭٭اي خالقي كه ما همه محو لقاي تـو همّت نموده ايم به طاعت براي تـوما هر چه داشتيم و داريم ، اينكه نيست قابل به نـزد ، يك اثري از نداي تـو ٭٭٭يارب ، ترحمي كه بگردم فـداي تـو يا سرنـهم به گرد ره خاك پاي تـوغرقم به بحرعلم تو و هيچ چاره نيست برگو به من،كه رحم كند برگداي تـو٭٭٭عارفا بيهوده نشناختي ام نيست عجب جنگ تاريخ ببين ازعجم وجمله عرببر سر مسئله جزيي كه بُوَد ظن وگمان خون ناحق چقدر ريخت به غيرره رب٭٭٭خدا پايه ي عدل خود نيك بنهاد كمالـي كه باد آورد ، مي برد باد خدا عدل خود را به معنا بيان كرد به عدل است كين رأي خلقش به ماداد٭٭٭نسیم گلشن زنده یاد حسن مصطفایی دهنویموضوعات مرتبط: دوبیتی ، عارفانه

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: پنجشنبه 11 اسفند 1401 ساعت: 3:10

يارب ره توكو كه در آن رو بِنَهم من پا در ره دريايي و هر كو بنهم من هرجا كه بگشتم ، ره صاف تو نديدم تا گرد وغبارش به دو ابرو بنهم من٭٭٭ناچار اگر سر به هياهـو بنهم من يا سنجش خود را به ترازو بنهم من حيرت زده مي گردم و راه تو نجويم ناچار سرم را به دو زانو بنهم من ٭٭٭تا سر به همان زلف چو هندو بدهم من لازم بُوَد از قوّت و نيرو بدهم من گر اين سر من قابل رخسار تو باشد نيكوست به رخسار نكو،سر بدهم من٭٭٭از خداوند جهان صد خبر آمد به برم اي دريغا كه من ازصحبت حق بيخبرمخبري را كه خدا مي دهد از بهر بشر مركز آن خبرم ،ليك بـه نام بـشرم٭٭٭گفتم نصيحتي را با طرز معنويت تا نسل آدميزاد ، بنمايدش هدايت دنيا به كام جهل است،ما را نمي گذارد تا رسم عقل انسان،برما كند سرايت٭٭٭نسیم گلشن زنده یاد حسن مصطفایی دهنویموضوعات مرتبط: دوبیتی ، عارفانه

برچسب: نویسنده: نگار فدایی تاريخ: پنجشنبه 11 اسفند 1401 ساعت: 3:10

صفحه بندی