دردا هـزار بُـوَد ، در ولاي تـو بر آنكه سر نهد،به همان خاك پاي تـوما هرچه درد مي نگريـم وشنيده ايم درمان آن بـيافته ايـم ، از دواي تـو٭٭٭درمان درد ما همه خواهد رضاي تـو در هر شرايطي كه شود مبتلاي تـودرمانسراي دور جهان درد ناشناخت تا يك اثـر نديد ، زِ بعد شفاي تـو ٭٭٭يارب، طبيب گر نـشناسد دواي تـو كي جويد آن دوا،كه بجويد شفاي تـوفكرطبيب، گر به طبابت اصولي است حكم شفا بجويد از آن مومياي تـو٭٭٭بنهاده ام اين دل ، به خاك پاي تـو وِردش بُـوَد هميشه،به ذكر و ثناي تـودل را كه من نساخته ام،خود بساختيش نـتواند اين جـدا بـشود ،از وفاي تـو٭٭٭تا دل سپـرده ام سر كوي ولاي تـو روز ازل بـشد ، دل من مبتلاي تـوروز الست تا تـو بـگفتي بلي بگو من لا نـگفتم و بـگفتم بلاي تـو٭٭٭نسیم گلشن زنده یاد حسن مصطفایی دهنویموضوعات مرتبط: اجتماعی ، اخلاقی ، دوبیتی
برچسب:
نویسنده: نگار فدایی
تاريخ: پنجشنبه
11 اسفند
1401 ساعت: 3:10